تبليغاتX
ماهی سیاهه - شیراز و پاره های دل
فریاد زیر آب . تا به حال نه گوشی را خراشیده و نه خاطری را آزرده است

     به هنگام غروب  کوچه باغی اش به بوی بهار نارنج مستت میکند  و به صبح گاهش  نگاه گلچهره گان . گلچهرگانی که  سرمستی شان حکایت از عشقی دارد ، قدیم و ناکام ،که  گوئی از بستر هزار مادر پیشین گرد آمده و  ارث رسیده است به ما.

      شهریست غریب که به کوهسارش مردی خفته که با انزوا و فرارش از ریای شهریان  قبر خود را به زیارتگاه دخترکان عاشق و امل بدل  کرده و به  دامنه اش دیگری آرمیده که با  به رهن شراب گذاشتن خرقه و  بی معنی خواندن دفتر  مزار خود را به کعبه عاشقان عالم مبدل  کرده  است .

      به شرقش که بروی می رسی به برم دلک ،   جای که  هدایت  ابو نصرپنج هزار ساله را از قبر بیرون میکشد تا دلارام را دوباره  در آغوش کشد .به غربش که بروی جای  پای داش آکل را می بینی که تمام غرور و مردانگی خود را با لذت آغوش شاهدی تاخت می زند  و عجب که  از عزت پهلوانی اش در نزد همشهریان  هیچ کم نمی گردد .

       باغ دلگشا دارد و باغ ارم . آب رکنی دارد و گلکشت مصلا . آ ستانه دارد و شاه چراغ که به زیر چلچراغش عاشقان وعده میکنند و به اندرون حرمش توبه .

       شهر  ، شهری است که آفتابش جینگ است  و آنچه دلها یش  را به هم می پیوندد تینگ .*

       افسوس  که چون  بر خاکش پا نهی بوی عشق مجنونت میکند و هر پاره دلت  را به سوی می  برد  تا آنکه  از فرط بی دلی طبیب به بالین بخوانی . غافل از اینکه هر طبیب به این شهر حبیبی است که  دل را دوا نمی کند بلکه به یغمایش میبرد .دل از کف رفته  چون   به شکوه  در آئی که ای طبیب حالم کی به شود ، که دل بد نکنم ، به لودگی می گویدت  :

        سعدی، به روزگاران ، مهری نشته در دل     بیرون نمیتوان کرد ،  الا به روزگاران

 

 

 ----------------------

*اشاره به شعر بیژن سمندر :

 شیرازو میگن نازه واسه آفتاب جینگش     دلها رو بهم گره میزنه تریشه تنگش

آفتاب جینگ = آفتاب تند

تریشه تینگ = بریده پارچه محکم

نوشته شده توسط ماهی سیاه در ساعت 0:13 | لینک  |