تبليغاتX
ماهی سیاهه - لنگه کفش ،گلوله و نوار غزه
فریاد زیر آب . تا به حال نه گوشی را خراشیده و نه خاطری را آزرده است

 

شما میدانید که نوع بشر به قول جوان ها بعضی وقتها  "جوّ گیر" میشود.

مثلا   کسی اول خودش شرافت خودش را لکه د ار میکند و بعد  برای دفاع از شرافتش دوئل می کند . و یا اینکه شمشیر برمی کشد و جوی خون راه می اندازد که فلان کس در فلان جا گفته است  که زبانم لال  کره اسب چنگیز خان یابو است . و یا اینکه میگوید من ،دماغ عقابی، که بوی گلاب میدهم از دماغ پهن ها ئی  که بوی عود میدهند با هزار دلیل بیولوژیکی و تاریخی برترم  و گوزم  خوش صدا تراست . عوام و خلق الله هم که ،خدا لعنتشان کند، از ترس اینکه مبادا مجبور باشند فکر کنند و در اثر تفکر خسته شوند، همیشه دهن شان  برای  قورت دادن  اینگونه اراجیف  باز است .

خوب زمانی بود که مبارزان و بلاخص  چریکهای دنیا هم  خیلی  جو گیر بودند . خودشان را به آب آتش میزدند. سیانور زیر زبان میگذاشتند و ترک تحصیل میکردند و خود وخانوادهشان را به  خاک سیاه می نشاندند. که چه؟ که میخواستند چهار سال برنامه ریزی کنند که بتوانند گلوله ای به سمت مردک الدنگی شلیک کنند که او هم بهانه ای داشته باشد که  در جواب خواهر و مادر همه را یکجا بازنشسته کند  . اما اگر کلاهمان را قاضی کنیم اون طفلک ها زیاد هم مقصر نبودند  خوب" هدف "( منظور هدف در مبحث تیر اندازی است  )  کبکه ای داشت و دبدبه ای . مدال به سینه داشت و اگر هم زبان باز میکرد چنان استادانه سخن میگفت که لایق و برازنده لقب " دشمن " باشد . اگر هیتلر بود که میتوانست  مشت بر میز بکوبید و زبان الکن ژرمنها را به چنان شیوائی بر زبان جاری سازد  که یک مییلیون نفر با هم  بگویند "هایل هیتلر " و بعد برود توی اتا قش و از شدت هیجان ریشه قالی بجود   . اگر جان اف  کندی بود، یکی دوجین  معشوقه داشت  به اضافه مرلین مونرو و درایتی و  شجاعتی   که به واسطه آنها  می توانست جهان را تا مرز جنگ اتمی پیش ببرد.  چه میدانم شما بشمارید .مثلا پینوشه  بلد بگوید  کمونیستهای شیلی تعدادی منحرف جنسی اند و غیره . او حداقل اسم فروید را شنیده بود و به او استناد میکرد و بلد بود بگوید که   اگر آدم از نظر جنسی منحرف نباشد  کمونیست نمیشود  بلکه  ژنرال میشود .  ازاینها که بگذریم ،یالی داشتند و کوپالی ، آن هدفهای مامانی  آن روزگار . خوب چریک بی چاره چکار کند . نمیتوانست جلو خودش را بگیرد و گلوله ای در میکرد و میزد تخت سینه آن اهداف هوس انگیز و روزگار خودش و ما را سیاه میکرد . 

اما الان چه . دیگر همه تعارف را کنار گذاشته اند . وسط فیلم های رمانتیک مارک کاندوم تبلیغ میشود . شرکتهای تولیدی برای تبلیغ کالا شان رمان مینویسند .  فروشگاه زنجیره ای هوم دیپو سریال کمدی درست میکند و  روی زیرپوش دخترها عکس چه گوارا چاپ می شود  که بیشتر فروش برود .

 رییس جمهورها  هم یا با زیر شلواری وارد اماکن رسمی میشوند و احیانا حین تکلم  بیضه شان رامی خارانند*  یا دست یک پورن استار را می گیرند و دنبال خودشان این ور و آن ور میبرند**  و یا هنگامی که میخواهند راجع به چیزی نظر بدهند میگویند من یک رییس جمهور ساده ام، از من توقع نداشته باشید که این چیزها را بدانم ***.  خوب آگر هنوز کلاهتان دم دست اس دوباره آن را قاضی کنید . چریک به چه چیزی تیر اندازی کند . اصلا اینها  ارزش این حرفها را دارند . حیف از گلوله نیست . به نظرمی رسد  همان لنگه کفش شماره  40 نیز از سرشان زیاد است. ببینید ! تازه داریم یاد میگیرم . نباید جوگیر بشیم و یک کندی دیگه یا یک شاه شهید دیگر درست کنیم و بعدش خودمان هم برویم ابوغریب  شاش سگ بخوریم . از این پس  فقط با لنگه دمپائی مبازه میکنیم و بجای مرگ بر فلانی هم میگوییم ذلیل بشه فلانی    . بهتر نیست ؟

اما در مورد برادران نوار غزه ! شما ها  چی ؟ همچنان میخواهید جوگیر بمانید ؟ به نظر من شما هم  به جای اینکه موشک های چند هزار دلاری ما ها را شلیک کنید و در نهایت  یک دستگاه پلوپز رژیم صهیونیستی را با آن  نابود کنید بهتر است از روش یهود آزاری شیرازی استفاده کنید .  لب مرز بایستید بهشان بگویید " او کلمک نخوردی ، مردی  در فصل بهار ، نه او کلمک خوردی نه تازه خیار ... اوووو اوووو". ببینید با اینکار چقدر اعصابشان خورد میشود و کاری هم نمتوانند با هاتون  بکنند . همه جای دنیا  که  شعر خواندن جرم نیست .

---------------------------------------------------------------------------

* رئیس جمهور اولی خیالی است. تو خواب دیدمش!! ** دومی همان سارکوزی است  مال فرانسه است *** سومی جرج بوش خودمان است .

نوشته شده توسط ماهی سیاه در ساعت 2:50 | لینک  |